اخرين روزها با بره تو دليم ( عاشقانه ترن روزهاي بارداريم )
ثانيه به ثانيه اشك شوق ريختم از كنار تو بودن پرنده كوجيك خوشبختي من دلم ميخواست تا ابد تو رو تو وجودم نگه دارم و العان كه كنارمي باز هم زيبا ترين مخلوق خدايي به چشم من گريه زشتت هم قشنگ ترين تصوير دنياست اخرين روز ي كه منو تو يكي بوديم و عكسايي كه مامان وجي و بابايي و دايي رضا از ما گرفتن تقديم خاطرات باد ...
نویسنده :
صبا بانو
17:57
ازمايش تيروييد اولين بهداشت پسري
تشكر از دوستان
دوستاي خوبم همراهاي عزيزم خيلي ممنونم كه به وبلاگ منو برديا سر ميزنيد به تمام نظران تك به تك جواب ميدم فقط العان يك مقدار كارا با هم قاطي شده و نميتونم زياد چه تو نيني سايت چه اينجا فعال باشم نگهداري برديا يه طرف كه تجربه ندارم حال جسمي و روحيه خودم و بچه يه طرف ديگه تولد برديا اميد به زندگي رو تو وجودم هزاران برابر كرد و باعث شد يادم بره براي به دست اوردنش چه سختيا كشيدم اما يه مشكل به وجود اومد كه منو خيلي بهم ريخته هر چند خدا بزرگه و هيچ بنده اي رو به حال خمد نميزاره اما من العان صبوريمو از دست دادم .. تو معاينات نوزاد متوجه شديم برديا نهان بيضگي داره و هيچ كدوم از بيضه ها پايين نيومده ... دنبال گرفتن شناسنامه و دفتر چه بيمه هستم تا...
نویسنده :
صبا بانو
7:53
منو پسرم زايشگاه
فرشته من زميني شد
برديا روز دوشنبه ساعت ١٢ با وزن ٣٢٠٠ و قد ٥٠ سانتيمتر و دور سر ٣٤ بوي بهشت رو به زندگي من اورد نرمي پوست مرطوبشو هرگز فراموش نميكنم وقتي اولين بار با اون چشماي درشت و براق بهم نگاه كرد ...
نویسنده :
صبا بانو
23:32
اخرين پست از مامان با نيني تو دلي
گل من دارم ميرمةبيمارستان تا چند ساعت ديگه ميبينمت سالم و خوشحال بيا بغلم منتظر ديدن روي ماهت هستم دوستت دارم پسرم
نویسنده :
صبا بانو
6:33
شب تولد...
امشب که با مامان وجی اومدیم خونه رفتیم و اخرین عکسهای بارداریو گرفتیم البته اینقدر شیر تو شیر شد که با مامان عکس نگرفتم حالا فردا صبح اونا رو هم میگرم حمام رفتم و شام خوردم چند تا عکسم با بابایی گرفتم و العان اومدم تا اخرین مطالب رو قبل از تولدت به وبلاگت اافه کنم میدونم که دلم برای با تو بودن تو این حال هرسال تنگ میشه تاریخ تولدت به یادم میاره که 9 ماه زیبا ترین مخلوق خدا رو تو دلم داشتم پسرم فرشته من شاهزاده من بردیای من با تمام وجودم دوستت دارم ببخش که بیتر از 38 هفته و 3 روز نتونستم تو دلم نگهت دارم قول میدم این 10 روز باقیموندهد رو جبران کنم فردا میبنمت نازنینم دوستت دارم
نویسنده :
صبا بانو
2:14
اخرین ویزیت
پسر قشنگم منو شما به همراه مامان وجی اخرین ویزیت رو انجام دادی من صبح یه مقدار خیس شدم و تکونهات کم شده بود وقتی رفتیم مطب قلبت هم یواش میزد چند بار چک شدیم هردو و بنا به شرایط موجود و نشتی احتمالی کیسه اب قرار شد صبح روز دو شنبه 4 خرداد ساعت 7 من برم بیمارستان راستی میدونستی تولد من به ماه شمسی 5 شعبانه و تو 6 شعبان به دنیا میای...
نویسنده :
صبا بانو
2:14
لباس بيمارستان پسري
ديروز داشتم ساك بيمارستانو برسي ميكردم فهميدم كه روپوش سايز صفر برات نخريدم البته يه٢٠ تيكه داري كه توش داشت ولي رنگش ابي رود من دوست داشتم قرمز تنت كنم اين شد كه تو فاصلهىاي كه دكتر بياد براي سونو گرافي با بابايي رفتيم و اين لباسو برات خريديم البته بگم بابات خيليييي اسرار كرد كه من جنس بهتر بردارم ولي از اونجايي كه برا بيمارستانه و خيلي زود كوچيك ميشه همينو گرفتم ...
نویسنده :
صبا بانو
5:26












